ما زنده با آنیم که آرام نگیریم موجیم که آسودگی نبود ماست
هو الذی ایدک بنصره و بالمومنین
چون نیک نظر کرد پر خویش در آن دید گفتا ز که نالیم که از ماست که بر ماست
لطماتی براداران صوفی و عارف از سایر برادران شیعه کشیدند که در ادوار تاریخی کم نظیر است از امام حسین (ع) هم شرم نکردند و نامهای متبرک و آیات قرآن و احادیث را در حسینیه های قم و بروجرد و اصفهان تخریب و پایمال کردند و بسیاری کارمندان امین و زحمتکش را اخراج نمودند. ضرب و شتمها صرفا به اتهام دلبستگی به سلسه ی فقری انجام شد. به مزار متبرک سلطانی که مورد علاقه مومنین است، اهانت و تجاوز به مالکیت های آن شد. ما را بایکوت خبری کردند ولی با توجه به این که در راه تحقق یک حکومت عادلانه و مبتنی بر اسلام علوی کوشیدیم، جایز نمی دیدیم که بر دفاع خود لباس خشونت بپوشانیم. تجاهل العارف نموده و بر تصور اینکه مقامات مسئول خبر ندارند، خواستیم تظلمات خود را مستقیما و با آرامش به نمایندگان مجلس برسانیم و به صورت خود جوش روزی به این امر اختصاص داده شد که متاسفانه صدای ما را در گلو خفه کردند.
چون امیدواریم از این همه زیرو بم های جامعه، عبرتی جمعی و فردی حاصل شده باشد، که نگذارند "آه دل مظلوم" برنده را تیز تر کند، لذا ضمن یادآوری مجدد ستمهای که بر ما رفت، توصیه می کنیم و انتظار این که، به رفع آنها و جبران زیان های مادی و معنوی خطاها اقدام شود، که نشده است. دست های دشمن در کار است که آرامش را به هم بزند و ایجاد تفرقه کنند.
و سیعلم الذین ظلمواای ینقلبون
آره سینما، قهرمان های سینما که زندگیشون پر از ماجراست. اونا توی ماجرا غلت می زنن و هر چی هست توی خودشون فرو می برن. مردم هم به جای اینکه خودشون بجنبن و حرکتی بکنن، می رن عکس های متحرک تماشا می کنن. ادمهای هالیود حق دارن که به جای همه مردم آمریکا ماجراجویی کنن و تموم مردم آمریکام باید تو یه اتاق تاریک بشینن و تماشا کنن. اون وقت باید جنگی شروع بشه تا توی زندگی همه مردم حادثه به وجود بیاد! اون وقت نه تنها کلارک گیبل، که همه مردم از این بلا سهم می برن. مردم از سالن تاریک سینما بیرون می آن و خودشون تو بازیها شرکت می کنن. این خیلی عالیه. بعد نوبت ما می شه که ما هم باید به ساوث آیلند بریم. اون وقت تقسیممون می کنن و ما توی جنگل فرار می کنیم. اما من دیگه حوصله ندارم. نمی تونم تا اون موقع صبر کنم. از نگاه کردن خسته شدم. حوصله ام سر رفته! حالا می خوام خودم راه بیفتم و به حرکت در بیام.
تو گفتی باید بیدار شم، می دونم، ظاهرا این جوریه که من فقط خیالبافی می کنم و خواب می بینم. اما تو باطنم از شدت بیداری دیوونه می شم. من هر وقت کفشامو پام می کنم، فکر می کنم که زندگی چقدر کوتاهه و من چه طوری دارم اون رو بی خودی تلف می کنم. اون وقت بدنم می لرزه! آدم اگه نخواد به یه مسافرت طولانی بره دیگه کفش پوشیدن چه حسنی داره؟
باغ وحش شیشه ای/ تنسی ویلیامز/ ترجمه حمید سمندریان